برچسب پست‌ها ’کتاب‘

نمایشگاه کتاب

اردیبهشت ۲۱ام, ۱۳۹۳

۱) بیست و هفت سال است نمایشگاه کتاب برگزار می شه و همچنان هم در تهران است. هم چنان قرار است این پایتخت بودن باشد دلیل نعمت و …

بیست و هفت دوره است که هنوز کسی برای نیاز کتاب و کتاب خوانی کاری نمی کنه. اصلا بیست و شش سال قبل به کنار در این بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب چرا نباید فروش اینترنتی کتاب وجود داشته باشه؟ چرا من به عنوان یک مراجعه کننده به سایت به درد نخور نمایشگاه کتاب باز هم باید ناراحت بشم و دست خالی برگردم؟ مگه امسال سال فرهنگ نیست؟ این طوری می خواهند فرهنگ را گسترش بدهند؟ چرا این سایت یک سال که فرصت نو شدن، هیجان انگیز شدن و امیدوارانه شدن را  داشت این قدر بی خاصیت بود؟

جستجوی سایت نمایشگاه را که می بینم خنده ام می گیره. عنوان کتاب، نام نویسنده، نام انتشارات، شابک و غرفه و راهرو و اینا رو من دور از نمایشگاه باید بدونم؟! اسم اینو می گذارند جستجو؟! اصلا آمار بازدیدکنندگان از نمایشگاه چند نفره؟ چند درصد از مردم ایران را تشکیل می دن؟ مردم ایران هیچی. چند درصد از خود تهران و حومه رو تشکیل می دن؟!

تنها می تونم بگم متاسفم!

۲) در شهرهای دیگه یه چادر می زنند و یک میز می ذارند داخلش و کتاب هم روش. اسمش می شه نمایشگاه کتاب با پنجاه درصد تخفیف! کتاب ها هم که شامل غورباقه را قورت بده، چه کسی پنیر مرا دزدید؟،لطفا گوسفند نباشید،  مدیر یک دقیقه ای، آنچه زنان باید درباره ی مردان بدانند، آنچه  مردان باید درباره ی زنان بدانند، زنان ونوسی مردان مریخی، صد و ده راز زیبایی، ماسک صورت، تعبیر خواب، طالع بینی، انواع کتاب های آشپزی و شیرینی پزی و کارد بخوره تو شکمشون و رمان های آشغال و در کنارش هم مفاتیح و قرآن و چند تا کتاب مذهبی و داستان ها و تفسیرهای جور واجور که هر کسی از مذهب و دین و خدا و پیغمبر داره با چاشنی پازل های سیندرلا و سفید برفی و باقی دوستان! جالب تر اینکه این پدیده ی شگفت انگیز در دانشگاه!! اتفاق بیفته  اون هم دانشگاهی که هیچ رقمه با این عناوین تکراری و حال به هم زن ارتباط نداره.

۳) من مطمئنم امسال سال فرهنگی خوبی داریم. سالی که نکوست از همین خزان کتابش پیداست!

 

برچسب: ،،،
ارسال شده در اجتماعی،فرهنگی | نظرات (۲)

کتاب من

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱

اواخر سال پیش بود یکی از دوستان خوبم کامنت گذاشت و از من خواست تا کتابی را که خیلی برایم مهم بوده و در زندگی ام تاثیر گذاشته البته به غیر از قرآن و نهج البلاغه معرفی کنم. کتابی که خیلی مرا تکان داده باشد. از همان موقع تا این لحظه که دارم این پست را می نویسم در فکرشم. فکر کتابی که دوستم می گفت اما پیدا نکردم! شاید به خاطر خودم باشد که از هر کتابی و از هر نوشته ای چیزی هست که فکر و ذهنم را مشغول کند. به خاطر همین در انتخاب مشکل دارم. هر کتابی منظری دارد. هر نویسنده ای با بیان خاصی چیزی می نویسد و حرفی دارد. به همین خاطر در ضمیر من چیزی به نام طبقه بندی های مرسوم نیست. چون هیچ کتابی بی نقص نیست و هیچ کتابی هم آنقدر پر از اشکال نیست که نادیده گرفته شود. هر کتابی در جایی و در احوالاتی، در گذری از روزگار گوشه ای از ذهنمان را درگیر می کند و این خاصیت کتاب است. 

برچسب:
ارسال شده در اجتماعی | نظرات (۰)

کتاب

بهمن ۳۰ام, ۱۳۹۰

قدم زدن در یک مغازه ی بزرگ کتاب فروشی همیشه لذت بخش است. lovestruck.gif مخصوصا دیروز که بعد از مدتها موفق شدم با خیالی البته نه چندان آسوده لا به لای کتاب ها و لوازم التحریر ها قدم بزنم. چیزهای خوبی هم پیدا کردم اما طبق معمول دست خالی برگشتم! brokenheart.gif مشکل من همین است. این جور جاها و نمایشگاه های کتاب در عین آرامش بخشی در حکم سم هم هست برای من. چون آنوقت باید یک گونی پول بیاورم و یک کامیون کتاب و وسیله مسیله ببرم! worried.gif که البته من همیشه بر این حس وحشتناک خرید در جدلی نابرابر پیروزم. شاید هم شکست باشد. نمی دانم.
اما “دا” را ندیدم. “جسد های شیشه ای” هم ندیدم. راستش را بخواهید هیچ اثر ایرانی آشنایی ندیدم. مخصوصا در بخش نمایش نامه. sigh.gif انتظار داشتم حداقل آثار معروف و بزرگ باشند.
راستش را بخواهید چند تا هدیه ی خوب دیدم. اما نخریدم. چون هر چه فکر کردم نتوانستم چهار تا دوست پیدا کنم که برایشان هدیه بخرم. اشتباه نکنید! shameonyou.gif مشکل نداشتن دوست نیست. اتفاقا ماشاالله آنقدر زیادند که مغز من هنگ می کند. خدا همه شان را برایم نگه دارد. angel.gif

برچسب: ،،،
ارسال شده در اجتماعی،دل نوشت | نظرات (۰)