برچسب پست‌ها ’فیلم‘

قلاده های طلا

اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۱

“همه ی ما قلاده داریم؛ بعضی‌هامان قلاده‌هایی از جنس پوست گاو بلغاری و برخی هامان قلاده‌هایی از جنس طلا”.

۱) اولین کار یک تشکر جانانه است از کارگردان و بازیگران و باقی عوامل فیلم. دستشان درد نکند و امیدوارم باز هم از آقای طالبی شاهد فیلم های خوب این چنینی باشیم.

۲) علی رام نورایی در این فیلم درخشید. البته ایشان بازی خوبی دارند و به درد خیلی نقش ها می خورند. از همان زمانی که در سریال “از نفس افتاده” دیدمش فکر می کردم یکی از ستاره های بازیگری خواهند شد اما گویا تفکر خاص حاکم بر سینما این گونه افراد را در حاشیه قرار داده است. امیدوارم کارهای جان دار بیشتر به ایشان پیشنهاد بشود.

۳) در طول این مدت مدام دارم نقدها را می خوانم و حرفهایی که زده شده. حرفهای خوبی است. هر کس نظری دارد و بیان می کند اما انتظار می رود که وبلاگ نویسان کمی معقولانه تر به این فیلم نگاه کنند. انتقاد از ریتم تند این فیلم به نظر نقد درستی نمی آید. این فیلم روایت گر بخش مهمی از واقعیت هایی است که رخ داده. اتفاقا ریتم تندی هم داشته این اتفاقات. حتی تندتر از ریتم این فیلم! نباید انتظار داشت که “قلاده های طلا” روایتی آرام تر از واقعیت داشته باشد.
عده ای هم انتقاد داشتند که چرا ۹ دی در این فیلم نشان داده نشده. توجه نمی کنند این فیلم با این نگاه بی طرف این چنین مورد هجمه ی مخالفان قرار گرفته اگر نه دی هم نشان می داد دیگر چه می شد؟! البته این طور که معلوم است آقای طالبی قرار است قسمت دوم این فیلم را هم بسازند.

۴) من تعجب می کنم از عکس العمل های مخالفان. ندیده و نسنجیده می رنجند که چرا در این فیلم نشان داده شده است که پای منافقین و سفارت انگلیس در میان است. یعنی اگر این فیلم نشان می داد که هیستریک کردن مردم و کشتن های آنها کار حکومت است و تمام خراب کاری هایی که صورت گرفته متعلق به مردم، این قدر بهشان بر نمی خورد! یک دروغی را برای خودشان تعریف کردند و آنقدر بزرگش کردند که خودشان هم باورشان شده. نمی خواهند باور کنند اشتباهات آنها چه هزینه ای برای ایران داشته است. نمی خواهند باور کنند که اشتباه کردند.

۵) این فیلم بیشتر از آنکه فیلم باشد یک مستند فیلم گونه بود. دیدن صحنه ی درگیری لفظی خواهر و برادری که سلیقه ی سیاسی متفاوتی داشتند اشک مرا در آورد. این گریه طلبتان آقای طالبی!

۶) یک اتفاق خوب دیگر هم در نوروز امسال افتاد و آن هم پخش “به رنگ ارغوان” بود. امسال نوروز اگر هیچ سریال و برنامه ی جالبی نداشت این جعبه ی جادو اما همین به رنگ ارغوان به همه ی آن نداشته ها ارزید!

 

0

برچسب: ،،،،،،،
ارسال شده در اجتماعی،سیاسی،سینما و تلویزیون،فیلم | نظرات (۲)

آرامش

آذر ۲۲ام, ۱۳۹۰

گاهی آرامش رنگ بغض است.
گاهی رنگ گریه، گاهی رنگ دل تنگی است.
گاهی آرامش رنگ نوشتن است.
گاهی رنگ یک موسیقی است یا یک فیلم. یا شاید هم یک متن، یک شعر.
گاهی…
گاهی آرامش هیچ رنگی است! یا شاید هم همه رنگ! گاهی می مانی برای آرام شدن چه کنی و چقدر بد است این حس تعلیق.
بغض می کنی اما کافی نیست.
گریه می کنی یک چیزی کم است.
می نویسی، موسیقی گوش می دهی، فیلم می بینی اما نه! دل تنگی خانه می کند درون دلت و باز هم گلوله های کوچک اشک است که هم نمک زخمت هست، هم آب روی آتش و هم…
رنگ آرامش را باید کشف کنم!

0

برچسب: ،،،،،،،،
ارسال شده در دل نوشت | نظرات (۰)