برچسب پست‌ها ’ایران‘

حقیقت امروز

اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۶

این روزها دارم نگاه می کنم. به آدم ها و رفتارهایشان و دارم مرزهای تعریفم از آدم ها را تغییر می دهم. به گمانم بعضی ها آن اندازه که نشان می دهند باهوش نیستند یا باهوش هستند اما وقتی پای خواسته و عقیده ی مورد علاقه شان در میان باشد چشم به روی همه چیز می بندند.
به کسانی نگاه می کنم که این روزها برای یک نامزد انتخابات تبلیغ می کنند. به دلیل هاشان نگاه می کنم و بیشتر دلم می گیرد. دغدغه ی آدم های به ظاهر بزرگ کوچک تر از چیزی است که دل آدم حتی به آن خوش بشود. دلیلش می تواند بی دغدغگی از نوع آدم های معمولی باشد. اینکه برجام داشتیم و هواپیما خریدیم و سایه ی جنگ از سرمان رفته!! آرامش داریم و دیگر ما را به نام فلان شخص نمی شناسند اصلا دغدغه های ارزشمندی نیست و من بیشتر فکر می کنم به اینکه این جامعه ی به ظاهر تحصیل کرده جای امیدواری ندارد. گرچه بر اساس گزارش یونسکو سواد به مدرک تحصیلی ربطی ندارد. حقیقت هم همین است. ما واقعا جامعه ی باسوادی نداریم. جامعه ی فهمیده ای نداریم که از بودن در آن لذت ببریم.
این که برجام باعث شد هواپیما بخریم کجای دل نگرانی های روزمره ی مردم عادی را پر می کند؟ نمی گویم بد است و یادم نرفته سقوط هواپیماهایی که دلمان را به درد آورد؛ اما چند درصد از مردم با هواپیما سفر می کنند؟ اصلا هواپیما را از نزدیک دیده اند؟ بودجه ی چند درصد از مردم ایران به سفرهای هوایی می خورد که بابت خرید هواپیما حس کنند کار مفید و ارزشمندی انجام شده است؟ یا اینکه بنشینیم فکر کنیم برجام شد و ما آرامش پیدا کردیم. من نمی دانم معنی آرامش از دیدگاه این افراد چیست؟ و این که چه طور راحت می توانند فراموش کنند که تا قبل از برجام چه تبلیغ هایی که نمی کردند و امیدواری هایی که نمی دادند برای برداشته شدن تحریم ها و خوب شدن اوضاع اقتصادی اما نتیجه اش این شد که اصلا قرار نبود چیزی خوب شود همین که یک برجامی شد و ما فکر می کنیم که چقدر خوب است و آرامش داریم کافیست! گام های بعدی هم در ادامه برداشته می شود!
دارم فکر می کنم به اینکه واقعا جامعه ی ما از دروغ بدش نمی آید، از اختلاس ها و فسادهای مالی ناراحت نیست و اینکه بنشیند شب و روز حساب های مالی و ریال به ریال فلان دولت را بکند بیشتر شویی است که رنگ شعارهای قشنگشان بیشتر شود. وگرنه این آدمها نه چشمشان بسته است و نه گوششان. آنها فقط هر وقت که بخواهند نمی شنوند، نمی بینند، نمی خوانند، نمی فهمند! حقیقت این است که کسی باشد حرف بزند. دروغ های قشنگ بگوید و چون کسی است که مورد قبول جمعی از افراد است مهم نیست چیست و چگونه است. فقط همین که خوب حفظ ظاهر کند. خوب دروغ بگوید و خوب و شیک به اصطلاح، آدم ها را بپیچاند و بزند زیر تمام حرفهایش برایشان خوب است. ما به حد تهوع آوری دچار دروغ و ریا و شعارزدگی هستیم و کسی که خوب بتواند این ویژگی ها را مدیریت کند قطعا در جامعه ی ایران امروز برنده است!
مهم نیست چه کسی انتخاب می شود. مهم اینست که کمی تغییر مثبت ببینیم. اوضاع خوب نیست. سیاهنمایی نیست. اوضاع واقعا خوب نیست. کمی فقط وجدان می خواهد دیدنش. کمی انصاف می خواهد. کمی شعور جمعی می خواهد. این که شما بنشینید و احساس آرامش کنید که برجام داریم برای مردم عادی دغدغه ی بزرگی نیست، برای جوان های پا به سن گذاشته ی دهه ی شصت کار نمی شود، عزت و غرور از دست رفته و جوانی نچشیده اش نمی شود. حالا شما بنشینید و راحت پزهای روشنفکری و بی دغدغگی تان را با کلمات به رخ بکشید. از سرزنش گداپروری حرف بزنید و راحت آتش بزنید به فکر و روح آدم های معمولی. آدم های خیلی معمولی که نمی توانند و ندارند مثل بعضی دختر و پسرهای بیکار و مظلوم به شغل شریف واردات رو بیاورند…

0

برچسب: ،،،،،
ارسال شده در اجتماعی،دل نوشت،سیاسی،فرهنگی | نظرات (۱)

چندی از این حکایت …

آبان ۱۶ام, ۱۳۹۵

۱) سال ها پیش آشنایی پیامی داد و پرسید:”گر دوست داشتی چیزی را از زندگیت حذف کنی چی بود؟” جواب دادم: “فراموشی!”
۲) فکر می کنم به این که واقعا مسئولین کشور یادشان نمی آید در کجا و چگونه درس خواندند؟ آقایان! خانم ها! آیا دوره ی دکترایی که شما گذراندید به کیفیت دوره دکترای داخل ایران بود؟ تعریف دکترا و دانشجوی دکترا بی کاری، بدون حقوق و بدون سابقه ی کار است؟!
۳) سال ها پیش در کلاس اخلاق یاد گرفتم ریشه ی واژه ی انسان از نسی و معنی آن “بسیار فراموشکار” است. اما من گمان نمی کنم انسان ها به این اندازه فراموشکار باشند. انسان ها بیشتر خود را به خواب می زنند!
۴) فقط یک متولد نیمه ی دهه شصت است که می تواند با شنیدن اخبار صندلی خالی در دانشگاه تلخندی از عمق جان بزند و …

0

برچسب: ،،،،،
ارسال شده در اجتماعی،توسعه،فرهنگی | نظرات (۰)

چند حبه …

بهمن ۲۲ام, ۱۳۹۴

حبه‎ی شیرین:

  1. سربازان بابت کاری که می‎کنند و وقتی که می‏‎گذارند حقوق دریافت می‎کنند. به عبارتی وقت و انرژی آنها ارزشمند است. از طرفی این دوره‎‎ی سربازی برای پسران برخلاف منفی‎نگری‎ها حتی یک امتیاز به ویژه برای تحصیل کرده‎ها به حساب می‎آید. چون بعد از دوره‎ی آموزشی، دوره‎ی سرباز کاری را در پیش می‎گیرند که مطمئنا یک امتیاز محسوب می‎شود.
  2. دانشجویان رشته‎های پزشکی بایت تحصیل، کمک هزینه دریافت می‎کنند. چه دکترای تخصصی و چه دانشجوی تحصیلات تکمیلی باشند. این یعنی وقت و انرژی این افراد دارای ارزش است و این کمک هزینه حق آنهاست.
  3. افرادی که در حوزه‎های علمیه مشغول تحصیل هستند کمک هزینه دریافت می‎کنند. وقت و انرژی آنها ارزشمند است.
  4. ورزشکارانی که چند ماه وقت می‎گذارند تا خود را برای مسابقات آماده کنند تشویقی دریافت می‎کنند. تشویقی‏‎هایی مانند خودرو و آپارتمان و سکه‎های طلا. وقت و انرژی آنها ارزشمند است.

 

حبه‎ی تلخ: دانشجویان دوره‎های کارشناسی ارشد و دکترا در باقی رشته‎ها به غیر از موارد اشاره شده هیچ کمک هزینه‎ای دریافت نمی‎کنند و جالب این جاست که حتی در فرآیند اقتصاد مقاومتی، پژوهانه‎ی اندک دانشجویان دکترا تبدیل به وام شده است. یعنی جیب خالی دانشجوی دکترایی که کار هم ندارد باید هزینه‎ی دولت را برگرداند!

 

حبه‎ی فوق تلخ: پیامک‎های گوناگون حمایت از فلان باشگاه ورزشی تلخی کام را حتی بیشتر هم می‎کند. آن هم فوتبالیست‎هایی که در چند صد میلیون و حتی میلیارد غلت می‎خورند و برای جبران کمبود حرص و طمع خودشان به مردم پناه می‎آورند. بدتر اینکه مردم عادی که خودشان اوضاع مطلوبی ندارند هم گلو و گریبان برای همان فوتبالیست‎ها پاره می‎کنند! بیشتر نمی‎خواهم ادامه بدهم که چقدر نشریه و روزنامه و مجله چاپ می‎شود و چقدر از آنتن خود رسانه‌ی ملی به فوتبال و ورزش اختصاص دارد و چه گلوها برای حق‎های خورده شده‎! پاره نمی‎شوند. نمی‎خواهم حتی به هنرپیشه‎ها بپردازم که با حقوق‎های قابل قبول باز هم دم از نداری و فقر و ظلم به قشر خودشان می‎زنند!

 

حبه نوشت: هدف از نوشتن این متن این نیست که بگویم چرا عده‎ای حقوق دریافت می‎کنند و عده‎ای نه. من خوشحالم و حتی می‎دانم میزان حقوق دریافتی آنطور که باید مطلوب نیست و می‎تواند بهتر و در خور شأن‎تر باشد. اما باید بپذیریم که وقت و انرژی تمام جوان‎ها ارزشمند است و همه‎ی آنها در هر رشته‌ای و هر فعالیتی باید مورد حمایت قرار بگیرند. جوان‎های دهه‎ی شصتی سنشان دارد بالا می‎رود بدون اینکه هیچ حقی از زندگی داشته باشند و هر وقت و هر زمان هم که یحث استخدام پیش می‎آید صحبت از تجربه‎ی کاری به میان می‎آید. در حالی که خود مسئولان بهتر می‎دانند شرایط کار و استخدام به چه صورتی پیش می‎رود. از طرفی دیگر، دانشجویان دوره‎های کارشناسی‎ارشد و دکترا به جز چند واحد درسی اندک باقی دوره را در حال کار و فعالیتند چه طور ممکن است نادیده گرفته شود و جزو سوابقشان به حساب نیاید؟!

 

فوق حبه: مسئولان استخدام در تمام زمینه‎ها دقت کنند. در لیستتان وقتی رشته‎ها را به طور کاملا واضح تفکیک جنسیتی می‎کنید و تنها به استخدام آقایان روی می‎آورید و دو یا سه رشته‎ی‎ خاص را خانمانه معرفی می‎کنید و برای خانم‎ها ظرفیت ایجاد می‎کنید در زمان جذب دانشجو در رشته‏‎‎های دانشگاهی چرا به همین میزان دقت نکردید و وقت نگذاشتید؟! چرا آن زمان تعریف رشته‎ی مردانه و زنانه نداشتید و اگر با تحصیل و حضور خانم‎ها در حوزه‎ی کاری مشکل دارید چرا سال‎ها پیش این مسایل را مطرح نکردید و که حالا بدون هیچ حس مسئولیتی تمام وقت و انرژی و توان دختران را نادیده می‎گیرید؟ در استخدام‎های رسمی دولتی هم که جز چند رشته‎ی خاص باقی رشته‌ها اصلا جزو استخدامی‎ها قرار نمی‎گیرند!

 

بعد حبه‎: این نوشته فقط یک درد و دل است از یک جوان دهه شصتی ایرانی. نه سیاه نمایی دارد. نه زیر سئوال بردن دولت و نظام و تنها حقیقتی است که باید بیان شود.

0

برچسب: ،،،،،،،،،
ارسال شده در اجتماعی،دسته‌بندی نشده،دل نوشت،فرهنگی | نظرات (۰)