دخترک من

اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۴

این روزها خودم را گذاشته ام رو به روی خودم و تماشایش می کنم. موهایش را شانه می زنم و نوازشش می کنم. این روزها نشسته ام پای درد دل خودم. پای تمام حرف هایش. صبورانه گوش می کنم. با او می خندم. گریه می کنم. دخترکم خیلی بزرگ شده. خیلی بیشتر از چیزی که فکرش را می کردم. موهایش را می بافم و آرام بغلش می کنم. دخترکم چقدر زود بزرگ شد که حتی در آغوش خودم هم درست و حسابی جا نمی شود! چقدر دلم برایش تنگ شده بود. چقدر او را ندیده بودم. این روزها با دخترکم هم قدم شده ام. درست در همین روزهای پایان سال که باز هم سکوت و اندوه با خودش دارد. هم قدم با او دنیا را تماشا می کنم و روزها را می شمارم. هم نفس و هم قدم هم راه می رویم و گاهی پا به پای هم بچگی می کنیم و لذت می بریم. شاید خاصیت روزهای پایان اسفند باشد. آخرهای اسفند دخترک من بیشتر در لاک خودش فرو می رود…

برچسب: ،،،
ارسال شده در دل نوشت | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ