تنهای اول

تیر ۲ام, ۱۳۹۲

دلم می خواهد یک چیزی بنویسم. از شما بنویسم اما مثل همیشه واژه کم می آورم برای نوشتن. کاش یک بار هم که شده لا به لای واژه های من پنهان می شدید و می توانستم نوشته ای یا شعری از شما بنویسم.
امشب شب میلاد شماست. همان کسی که برایش ساخته اند:
“هیچ کس همراه نیست.
تنهای اول
دارنده ی بیشترین مدعی انتظار در جهان”

حالا اینکه این را برای شما ساخته اند یا حقیقت دارد مهم نیست. گرچه ما می دانیم حقیقت دارد! شما ببخش و بدان شب میلادتان خنده هایمان از ته دل است. شوقمان بی آلایش. کاش به خاطر همین شب و بی پیرایگی اش بیایی.

ارسال شده در دل نوشت | نظرات (۵)

۵ پاسخدر “تنهای اول“

  1. مریم می‌گوید :

    🙂 سلام مهری گلی :)تا یه مدت پیشم اینجا سر میزدم بعدش کم کم به مرزِ ناامیدی رسیدم!!! پس هستی 🙂
    ببین آدرس وبم نوشتم که ینی منم وب دارم
    !!! :)))))) منظورم به صورتِ کاملا نامحسوس اینه که بیا :)))

    روان نویس: سلام مریم گلی. من کاملا متوجه منظورت شدم. 😀

  2. مریم می‌گوید :

    نوشته نظر شما در انتظار تعدیل است، من خوندم در انتظار تعطیل است!!! تعطیل نکنی نظرموها :)تعدیل ینی قیچی؟! 🙂

    روان نویس: من قیجی دارم؟! 🙂

  3. مریم می‌گوید :

    🙂 سلام.
    تو نه، نداری 🙂
    آره من خودشم، همون مریم-اصفهان در اونجااااا! 🙂
    چمدونم… خودمم یهو یادم اومد… الان نیاز دارم یه ذره بزرگ بشم، فقط سنم یکم بره بالاتر، اونم در حالی که بقیه سنشون ثابت بمونه!!!

    روان نویس: 🙂

  4. ژاله می‌گوید :

    بسم الله
    سلام
    مهری عزیزم :*
    راستی شنبه ساعت۵ میتونی توی وبم آن باشی؟خوشحال میشیم..

    روان نویس: سلام ژاله ی گلم. چقدر خوشحال شدم این جا دیدمت. منظورت فردا شنبه هست؟ اگه بتونم حتما میام.

  5. مریم بانو می‌گوید :

    به نام خدا
    سلامممممممممممممممممممم..
    تولدت مبارک مهر جان…

    بــــــــــــــــوس..

    انشاالله عاقبت بخیر بشی عزیزم..

    آجی! درست تموم شد؟؟

    منم بزرگ شدم این مدت هان!
    پایان نامه ام که تحویل بدم.. درسم تموم میشه..

    سلام. مریم خودم. ممنونم. ماشاالله چه بزرگ شدی مادر. ارشدت تموم می شه؟

گذاشتن یک پاسخ